كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )

47

سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )

پادشاه ، قورچىباشى را احضار فرموده ، فرمان داد كه سر بريدهء اعتماد الدوله را به - حضور آورند . ملاباشى و حكيم‌باشى از روى نياز عرض كردند كه سر بريده نشود ، همين كه به كندن چشمش اكتفا رود . هر گاه كشته شود ، اين قدر مال و منال و جواهرش ضايع گردد . هر چند شاه مىخواست كه اعتماد الدوله را محبوس يا او را به حضور طلبد و از او سخن پرسد . آن ( 76 ) دو مزور و بىدين مانع شدند و نگذاشتند اما دو جهان بين « 1 » او را از چشم خانه بيرون آوردند و دل از كار او فارغ ساخته ، شاه رفته رفته از ظهور * اين حالت غريب ، غرقهء بحر تفكر و اندوه ماند . گاه از نار غضب و تهور مىسوخت و گاهى به خاطرش خطور مىكرد كه احتمال دارد كه اين حكم به - خطا بوده ، پشيمان مىشد . از چنين مرد صادق القول كه سالها اطوار او تجربه شده ، امكان ندارد كه خيانت سرزند . به ملاحظهء اين احوال مكدر حال بود ، از غصه و اندوه ، اكل و شرب را ترك كرده ، شب را بسر برد و درين فكر عجيب در تفكر ماند و عاقبت از تمجيل خود پشيمان گشت . ملاباشى و حكيم‌باشى را احضار كرد و گفت : شما مرا درين ماده به خطا رانديد و به اين حكم بازداشتيد و مىخواهم حقيقت اين كار به من معلوم شود . قدغن فرمود كه جراح رفته به چشم اعتماد الدوله مرهم گذارد و پرستارى نمايد . و در اين اثنا رقم به حكم حاكم شيراز نوشتند ، ( 77 ) كه لطف على خان را گرفته روانه نمايد . او لطف على خان را روزى به خانهء خود مهمان كرده ، چون مجلس خالى از اغيار شد ، فرمان شاه را در آورده ، به دستش داد . لطف على خان دو دست خود را بر روى چشم گذاشته سمعا و طوعا گفته ، به امر شاه تسليم شد . او را بند كرده ، به اصفهان بردند . در آنجا محبوس نمودند . پادشاه فرمان داد كه اعتماد الدوله را با وجود دشمنان به حضور طلبند . مرافعه نمايند و از دو طرف سخن بپرسد ، * هر كه هر چه ديده و فهميده ، بالمواجهه به يكديگر گويند و شنوند و گناه يكديگر ثابت كنند . بالاخره بعد از گفتگوى بسيار و جواب مغادير ناموجه ، اعتماد الدوله هر حقوقى كه از شاه در گردن بود ، اظهار نمود . شاه ساكت شد و به دقت * گوش داد به حقيقت حال آگاه گشته ، او را مذامت و پشيمانى دست داد . صداقت و خلوص اعتماد الدوله به خاطرش آمده ، از ديد ( ه ) هاى شاه اشك مانند باران جارى شد . چه فايده داشت چشمهاى ( 78 ) آن بيچاره كنده شده بود . دلش از طرف دشمنان به انواع محنت و

--> ( 1 ) - دو جهان بين - دو چشم .